|
احساسات میهن دوستانه ی آدم به Fuc.k مي ره وقتي مي بينه يه مشت As.shole همسن ِ هموطن توی مکالمات روزمره شون ، بيشتر از خود ِ اجنبي هاي بي ناموس ، از واژه ی "فـــاک" و مخلــفاتش استفاده می کنند پ ن : البته فقط فــــاك و مخلفــات e : نقش نمای اضافه! + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 0:27 توسط آبستنیوس |
ـــ ببین ، من یه خرده نگرانم..... ـــ نترس .....خدا با ماست ـــ مشکل منم همینه دیگه خدا همه اش با شماست ! + نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 18:57 توسط آبستنیوس |
فروید می فرماید : " بازی خوبه " و از اونجایی که اهالی وبلاگستان همه تحصیلکرده و بامطالعاتند به شدت به این فرمایش لبیک گفتند و هر دو سه روز یه بار یه بازی از اونجاشون در می آرن. و از اونجایی که من هم خیلی مطالعه مندم باز به شدت و حتی به شدت تر به این دعوت به بازی لبیک می گم . سوال اینه که "اگه ۲۴ ساعت از عمرت باقی مونده باشه چه کارهایی می کنی؟" و پاسخ اینهان: ۱. رابطه ی بین تمام شخصیتهای همه ی کتابهای سالینجر رو کشف می کنم و اونها رو تو یه دفتر می نویسم بعد طی یک اقدام کافکاوار وصیت می کنم اون دفتره رو بسوزونن. پ ن : قبلا دو سه تاشون رو کشف کردم.به شدت کار لذت انگیزیه ۲. یه سر به پاریس می زنم پ ن : نیویورک هم بد نیست. به فکر مسافت و این چیزهاش هم نباشید ناسلامتی قراره ۲۴ ساعت دیگه بمیرم ها. ۳. با یه سری از دوستان مجازی که قبلا ندیدمشون و یه سری دیگه که قبلا دیدم قرار ملاقات می ذارم دور هم باشیم بخندیم پ ن : به کسی راجع به قرار ملاقاتم با عزی* چیزی نمی گم ولی. ۴.با یه سری از دوستان حقیقی که قاعدتا" قبلا دیدمشون قرار ملاقات می ذارم دور هم باشیم بخندیم پ ن : به کسی راجع به قرار ملاقاتم با عزی* چیزی نمی گم ولی. ۵. می رم توی یه کافی شاپ و سان شاین و سی چهل تا چیز دیگه تو همین مایه ها سفارش می دم . پ ن : برای این که بدونم کدومشون خوشمزه تره که فردا تو بهشت راحت بتونم انتخاب کنم. البته این کار رو تو پاریس ( یا نیویورک) می کنم احتمالا". ۶.یه سیگار برگ می کشم پ ن : یه سری چیزهای دیگه هم تجربه می کنم که به علت همون تعهدکذایی به بلاگفا و این حجب و حیا!! یِ لعنتی ِ خودم نمی تونم بنویسمشون. ۷.یه گیتار برقی دستم می گیرم و چون تا حالا به تنها آلتی که دست زدم غیرموسیقیایی بوده همراه با گیتار زدن ، بندری می رقصم پ ن : در ملا عام البته ۸.با خواهر و مادر مامورین زحمتکش گشت ارشاد سلام احوال پرسی می کنم پ ن : در ملا غیر عام البته ۹. بیست و سه ساعت و پنجاه و نه دقیقه بعد از با خبر شدن از زمان مرگم ، طی یک اقدام عاشقانه ، خودم رو در آغوش پرزدنت منفجر می کنم پ ن : صرفا" عاشقانه * : مراجعه شود به پستهای قبلی ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ با تشکر از نازنین برای دعوتش بنده هم به نوبه ی خود این عزیزان رو دعوت می کنم باشد که موجب تسلی خاطر بازماندگان گردند: کنفوسیوس ، لیمو بانو ، ژیلت ، .سین جیم ، دخترک اریجینال + نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 18:16 توسط آبستنیوس |
چند وقت پیش ها یکی از من پرسید : چرا وبلاگ زدی؟ من هم بعد از حدود دو دقیقه تامل جوابی دادم : " برای خالی کردن عقده ها" بعد از اون هم هرچی فکر کردم دیدم جوابی کاملتر و جامع تر و مانع تر و کلا" همه چیز تر از اون نمی تونستم بدم
پ ن : دوساله می شویم
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 11:11 توسط آبستنیوس |
به یک فروند دوست دختر (مجهز به سیم کارت ایرانسل) جهت استفاده ی بهینه از خدمات رنگارنگ نامبرده* نیازمندیم
شماره ی تماس : ¤¤¤¤¤¤¤٪۰۹۳
* : هرگونه ايهام و ابهام شديدا" تكذيب مي گردد ٪ : ۵ یا ۶ ¤ : ۰ تا ۹
تذكر : هزينه ي آگهي بر عهده ي برنده ي مناقصه مي باشد + نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 11:28 توسط آبستنیوس |
این روزها خودم رو از این وَر تَر ِ خودم می بینم تو یه دایره که هر روز دارم محیطش رو دور می زنم و در حین دور زدن، به بقیه، از مسیرهای جدیدی که از دایره خارج می شن و به جاهای احتمالا خوب می رسند می گم مسیرهایی که هر روز می بینمشون و ...... خب همون می بینمشون فقط. بعد، اون " خودم " یه خرده به این ور ترش که نگاه می کنه یه " خودم " دیگه می بینه که بهش زل زده و خودش هم یه کم اون ور تر تر توسط یه "خودم" دیگه داره نگاهیده می شه و از این صحبتها. پ ن :اصولا پُستِ آه و ناله دوست نمی دارم ولی اصولا همینه که هست! + نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 21:47 توسط آبستنیوس |
عید یعنی حدود پونزده روز روزمرگی ِ مزخرفِ متفاوت با حدود ِ سیصد و پنجاه روز روزمرگی ِ مزخرفِ دیگه ی سال پ ن ۱ : این رو تقریبا" صرفا" برای این نوشتم که پست قبلی دور از جون تاریخ مصرف دار بود + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 11:13 توسط آبستنیوس |
من رای .............می دهم
تو رای..............می دهی
ما رای........می دهیم
آنها انتخاب ................می کنند
آگهی میان برنامه : یک عدد رای زیبا با کاغد مرغوب و دستخطی قشنگ و خوانا به فروش می رسد .......باما تماس بگیرید ....دینگ دانگ پ ن : نمی دونم چرا ولی موقع انتخابات که می شه من همه اش یاد شعر کتیبه از اخوان می افتم + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 10:3 توسط آبستنیوس |
دوست داشتم ترانه ای شش و هشت برایت می سرودم به ظرافت راه رفتنت یا هایکویی به وسعت چشمانت و یا غزلی عاشقانه سرخ چون لبانت اما افسوس مرا تنها یارای گفتن کرسی شعر است و بس کرسی شعرهایی به............ پ ن۱ : استغفرالله پ ن ۲ : گفتنی ها کم نیست من و تو کم خوردیم مخصوصا" تو! + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 17:42 توسط آبستنیوس |
بار دیگر به بازی ای دیگر دعوت گشتیم تا به چیز دهیم به دیگر گونه دیگر بازی را پ ن : دیگر و اما بازی من حقیقتا هنوز متوجه نشدم دقیقا این بازی سوالش چیه و چی می خواد و اینا ولی فک کنم راجع به کتاب باشه و معرفی اونهایی که نتونستی بخونی یا از اونجات در اومده خوندنشون و ناتمام مونده و یه چیزی تو همین مایه ها. معرفی می کنیم پس : ۱ . صید قزل آلا در امریکا نوشته ی ریچارد براتیگان همین تازگی ها گرفتمش و این قدر مزخرف و بی سر وته بود که خوندنش دو هفته طول کشید. البته من نمی دونم چرا ولی همه ازش تعریف می کنند این کتاب چندین مشکل داشت از جمله : حدود دو میلیون اصطلاح و کنایه داشت که غیر از بچه های جنوب شهر واشنگتون کسی نمی تونست متوجهشون بشه. داستان ماستان هم که کلا تعطیل بود من فقط فهمیدم این آقا یه دختر داره. مهمترین مشکلش هم این بود که به طرز فجیعی جمله بندیش مزخرف بود ( که احتمالا به خاطر ترجمه ی قشنگ جناب هوشیار انصاری فرد بود ..شاید) مثلا اگه می خواست بگه "من رفتم ریدم" .تو کتاب این جوری نوشته شده بود : "و من عزیمتی فرمودم بدانسوی ها که موال و خویشتن را آسوده کردم و مشغول به خالی کردن خود از هرچه که نازیبایی است و اصلا گه" .( الان که می بینم جمله ترجمه ی خودم خیلی قشنگ تره ها) ولی عوضش از در قند هندوانه خوشم اومد و این قدر خوشم اومد که یه نفس تا آخر خوندمش. احتمالا مشکل از مترجم بوده...انشاالله ۲. پاییز پدر سالار از مارکز : این کتاب رو سه چهار سال پیش خوندمش و بعد از خوندن صد صفحه به یاس فلسفی رسیدم. آخه خودم رو روشنفکر و کاردرست می دونستم و شنیده بودم آدمهای چیز بلت از کتاب به شدت تعریف کردند و اون رو بهتر از صد سال تنهایی می دونستند ولی من اصلا ازش خوشم نیومد و الان از کتاب فقط یادم مونده که داستان یه دیکتاتور بود که چند یا یه خانوم بی تربیت هم در داستان نقش داشتند ( و احتمالا من همون صد صفحه رو هم به خاطر اون خانم تحمل کردم ) ولی زیادی یه جوری بود و برای من غیر قابل تحمل ۳. طاعون از آلبر کامو: این رو هم با هزار شوق و ذوق گرفتم ولی تا صفحه ی سی اصلا جذب نشدم و رسیدم به جایی که گفته بود "آقای نمی دانم کی که در اول رمان با او ملاقات کرده ایم " و من هر چی رفتم اول رمان هیچ کس رو ندیدم و دوباره به یاس فلسفی رسیدم و کتاب رو بی خیال شدم. البته شنیدم ترجمه اش هم خیلی مزخرف بوده و مشکل نه از من و نه از مرحوم کامو که از جناب فک کنم سید صالح حسینی بوده و یکی از دوستان که ترجمه ی دیگه ای از کتاب رو خونده بود با من ابراز همدردی کرد ۴ . چنین گفت زرتشت از نیچه : مااااا...شوخی می کنید؟؟ یعنی شما فک می کنید کسی این کتاب رو تا ته خونده؟؟ مرحوم نیچه رو باید بهش تفال زد و یه جمله ی قصار از کتابش در آ ورد و جلوی دوست دختر و در جمع های روشنفکری از آبشخور این جملات چیز در کرد فقط.البته من می خواستم تا تهش رو بخونم ها ...ولی وقت نشد..حالا می خونیم ایشالا ۵ .حسنی و گرگ ناقلا از نمی دونم کی: چند وقت پیش که من اصلا تو مودش نبودم یکی از نوباوگان متعلق به رده ی سنی الف فامیل ( همه ی عبارات کسره دارند) این کتاب رو آورد و گفت بخونش . من هم تا نصفه فقط عکسها رو شرح و تفصیل دادم و بعدش حواس بچه به چیزی دیگه پرت شد و من راحت شدم. ولی خداییش ترجمه ی روانی داشت هرچی بود پ ن ۱: با تشکر از لیمو بانو برای دعوتش پ ن ۲ : من هم اینها را می دعوتم : + نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 16:18 توسط آبستنیوس |
مشروطیت : بحران / دوره ای است که برای / در ازای رسیدن به آزادی ( چیزی که الان به طرز فجیعی همه دارایش می باشیم) باید گذرانده شود + نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 9:29 توسط آبستنیوس |
هیچ آدمی* غیر از من تو این خراب شده ** وجود نداره اینهایی رو هم که می بینمشون و باهام حرف می زنن و اینا همه یه سری شبح سیاه هستند که حالت دوبعدی ( بدون حجم) دارند و با یه سری وسایل فوق پیشرفته متوجه می شن من کجا هستم و هر وقت تو دید من قرار می گیرند با همون وسیله خودشون رو به شکل موجوداتی شبیه من در می آرن و در نقش خواهر برادر دوست همساده و غیره ایفای نقش می کنند تاریکی جاییه که معمولا وسایل فوق پیشرفته شون خوب کار نمی کنه یه خرده هویت واقعیشون معلوم میشه من نمی دونم تو این خراب شده*** چه غلطی می کنم این که اصلا چرا من ؟؟؟ رو هم نمی دونم ولی مطمئنم یه روزی همه شون میان با گذاشتن دست در بیخ گلوم خفه ام می کنند. خودم دو سه تاشون رو با هویت واقعی دیدم حتی. یه بارم یکیشون خواست خفه ام کنه ولی نمی دونم چی شد که در رفت. * : کم کم فهمیدم به همچین موجودی می گن آدم ** : اون موقع نمی دونستم این خراب شده اسمش زمینه *** : این رو که توضیح دادم که پ ن : اين يكي از عقايد حقير در دوران طفوليت و قبل از چهار پنج سالگي بود كه تا چند سالگي من بدانها شديدا معتقد بودم و شايد باشم حتي + نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 13:14 توسط آبستنیوس |
سوال :چرا كودكان تا حدود دوسالگي قادر به تكلم نمي باشند؟ پاسخ : خواست خداوند از براي حفظ موقعيت خويش و ساير دلايل اثبات با استفاده از برهان خلف : فرضا اگر نوزاد پنج روزه لب به سخن مي گشود و از خاطرات بهار پارسالش که دسته جمعی و همراه با عزي و جبي و الي و هوشنگ و ساير دوستان* در سفر زیارتی می گفت علاوه بر خراب کردن بخش اعظمی از هیجان انگیزیت زندگی باعث برملاشدن بسی اسرار و حلاج شدن و بر دار رفتن هر نوزاد تازه به دنیا رسیده ای می شد. بعد از دوسالگي هم اين قدر ذهن كودك را با چيزهايي كه نبايد مخدوش مي كنند كه كلا همه چيز جيز مي شود و كم كم فراموش. لازم به ذكر مي باشد كه خداوند با استفاده از اين حربه از ابتداي خلقت تا كنون توانسه مكان و موقعيت و كلا همه چيز خود را پنهان نگه دارد. * : فرشتگان مقرب و غير مقرب همراه با حضرتش پ ن : اين يكي از عقايد حقير در دوران طفوليت و قبل از هفت هشت سالگي بود كه تا چند سالگي من بدانها شديدا معتقد بودم و شايد باشم حتي + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 9:48 توسط آبستنیوس |
من گشادم...بسی زیاد دنیا تنگ است ...بسی بیشتر من چشم خواهری هم به دنیا نظر ندارم چه برسد به هم سری من گشادم آن قدر که کل دنیا و داداش ها و ابوی و هفت جد و آبادشان هم در من گم اند گمشون کردم یعنی....فک کنم من گشادم ولی دنیا و برادران باز هم چشم ....ی به من نظر دارند حتی سوال الحاقی : دنیا در من در دنیا در برادران دنیا در من در دنیا در من در کل( شاید هم کلا)
این فشار از کجا می باشد آیا ؟؟
پ ن : این روزها همه به طور اصولی در حال ریشه یابی مشکلاتشان می باشند
شما چه طور؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 17:41 توسط آبستنیوس |
از بس همه چیز رو به تخم ام/ات دایورت کردم/ی زندگی ام/ات تخمی شده ....بد جور پ ن ۱ : به تخم ام/ ات پ ن ۲ : بدجور.......حتی بیشتر + نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 12:32 توسط آبستنیوس |
|