تبليغاتX
ویارهای پسری آبستن

ویارهای پسری آبستن

 

احساسات میهن دوستانه ی آدم به Fuc.k  مي ره

 وقتي مي بينه يه مشت As.shole همسن ِ هموطن

توی مکالمات روزمره شون ،‌ بيشتر از خود  ِ  اجنبي هاي بي ناموس

  ، از واژه ی "فـــاک" و مخلــفاتش استفاده می کنند

 

پ ن : البته فقط فــــاك و مخلفــات

 

e : نقش نمای اضافه!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 0:27 توسط آبستنیوس |


 

 

ـــ ببین ، من یه خرده نگرانم.....

 

ـــ نترس .....خدا با ماست

 

ـــ مشکل منم همینه دیگه

 

خدا همه اش با شماست !

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387 18:57 توسط آبستنیوس |


 

فروید می فرماید : " بازی خوبه " و از اونجایی که اهالی وبلاگستان همه تحصیلکرده

و بامطالعاتند به شدت به این فرمایش لبیک گفتند  

و هر دو سه روز یه بار یه بازی از اونجاشون در می آرن.

 و از اونجایی که من هم خیلی مطالعه مندم

باز به شدت و حتی به شدت تر  به این دعوت به بازی لبیک می گم .

سوال اینه که "اگه ۲۴ ساعت از عمرت باقی مونده باشه چه کارهایی می کنی؟"

و پاسخ اینهان:

۱. رابطه ی بین تمام شخصیتهای همه ی کتابهای سالینجر رو کشف می کنم

 و اونها رو تو یه دفتر می نویسم

بعد طی یک اقدام کافکاوار وصیت می کنم اون دفتره رو بسوزونن.

پ ن : قبلا دو  سه تاشون رو کشف کردم.به شدت کار لذت انگیزیه

۲. یه سر به پاریس می زنم

پ ن  : نیویورک هم بد نیست.

به فکر مسافت و این چیزهاش هم نباشید

 ناسلامتی قراره ۲۴ ساعت دیگه بمیرم ها.

۳. با یه سری از دوستان مجازی که قبلا ندیدمشون

و یه سری دیگه که قبلا دیدم قرار ملاقات می ذارم دور هم باشیم بخندیم

پ ن : به کسی راجع به قرار ملاقاتم با عزی* چیزی نمی گم ولی.

۴.با یه سری از دوستان حقیقی که قاعدتا" قبلا دیدمشون 

قرار ملاقات می ذارم دور هم باشیم بخندیم

پ ن : به کسی راجع به قرار ملاقاتم با عزی* چیزی نمی گم ولی.

۵. می رم توی یه کافی شاپ و سان شاین و سی چهل تا چیز دیگه

 تو همین مایه ها سفارش می دم .

پ ن : برای این که بدونم کدومشون خوشمزه تره که فردا تو بهشت راحت بتونم انتخاب کنم.

البته این کار رو تو پاریس ( یا نیویورک) می کنم احتمالا".

۶.یه سیگار برگ می کشم

پ ن : یه سری چیزهای دیگه هم تجربه می کنم که به علت همون تعهدکذایی به بلاگفا و

این حجب و حیا!! یِ لعنتی ِ خودم نمی تونم بنویسمشون.

۷.یه گیتار برقی دستم می گیرم و چون تا حالا به تنها آلتی که دست زدم

غیرموسیقیایی بوده  همراه با گیتار زدن ، بندری می رقصم

پ ن  : در ملا عام البته

۸.با خواهر و مادر مامورین زحمتکش گشت ارشاد سلام احوال پرسی می کنم

پ ن  : در ملا غیر عام البته

۹. بیست و سه ساعت و پنجاه و نه دقیقه بعد از با خبر شدن از زمان مرگم ،

طی یک اقدام عاشقانه ، خودم رو در آغوش پرزدنت منفجر می کنم

پ ن  : صرفا" عاشقانه

 

* : مراجعه شود به پستهای قبلی

 

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

با تشکر از نازنین برای دعوتش

بنده هم به نوبه ی خود این عزیزان رو دعوت می کنم باشد که موجب تسلی خاطر بازماندگان گردند:

کنفوسیوس ، لیمو بانو ، ژیلت ، .سین جیم ، دخترک اریجینال  

، .ملپی ،  جاگوار ،  پپلینو  ،تی تی ، اشکان( کونفئوس ) ، نرگس 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 18:16 توسط آبستنیوس |


 

چند وقت پیش ها یکی از من پرسید : چرا وبلاگ زدی؟

من هم بعد از حدود دو دقیقه تامل جوابی دادم  : " برای خالی کردن عقده ها"

بعد از اون هم هرچی فکر کردم دیدم جوابی کاملتر و جامع تر و مانع تر

 و کلا" همه چیز تر از اون نمی تونستم بدم

 

 پ ن : دوساله می شویم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 11:11 توسط آبستنیوس |


 

به یک فروند دوست دختر (مجهز به سیم کارت ایرانسل)

 جهت استفاده ی بهینه از خدمات رنگارنگ نامبرده* نیازمندیم

 

شماره ی تماس : ¤¤¤¤¤¤¤٪۰۹۳

 

* : هرگونه ايهام و ابهام شديدا" تكذيب مي گردد

٪ : ۵ یا ۶

¤ : ۰ تا ۹

 

تذكر : هزينه ي آگهي بر عهده ي برنده ي مناقصه مي باشد

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 11:28 توسط آبستنیوس |


 

این روزها خودم رو از این وَر تَر ِ خودم می بینم

تو یه دایره که هر روز دارم محیطش رو دور می زنم

و در حین دور زدن، به بقیه، از مسیرهای جدیدی که از دایره خارج می شن

و به جاهای احتمالا خوب می رسند می گم

مسیرهایی که هر روز می بینمشون و ......

خب همون می بینمشون فقط.

بعد، اون " خودم "  یه خرده به این ور ترش که نگاه می کنه

یه " خودم " دیگه می بینه که بهش زل زده

و خودش هم  یه کم اون ور تر تر

 توسط یه "خودم" دیگه داره نگاهیده می شه و از این صحبتها.

پ ن :اصولا  پُستِ آه و ناله دوست نمی دارم

ولی اصولا همینه که هست! 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 21:47 توسط آبستنیوس |


 

 

عید یعنی حدود پونزده روز روزمرگی ِ مزخرفِ متفاوت با

حدود ِ سیصد و پنجاه روز روزمرگی ِ مزخرفِ دیگه ی سال

 

پ ن ۱ : این رو تقریبا"  صرفا" برای این نوشتم که پست قبلی دور از جون تاریخ مصرف دار بود

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 11:13 توسط آبستنیوس |


 

من رای .............می دهم

 

تو رای..............می دهی

 

ما رای........می دهیم

 

آنها انتخاب ................می کنند

 

آگهی میان برنامه : یک عدد رای زیبا با کاغد مرغوب و دستخطی قشنگ و خوانا

به فروش می رسد .......باما تماس بگیرید ....دینگ دانگ

پ ن : نمی دونم چرا

ولی موقع انتخابات که می شه من همه اش یاد شعر کتیبه از اخوان می افتم

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 10:3 توسط آبستنیوس |


 

دوست داشتم

ترانه ای شش و هشت

برایت می سرودم

به  ظرافت راه رفتنت

یا هایکویی

به وسعت چشمانت

و یا غزلی عاشقانه

سرخ  چون لبانت

اما افسوس

مرا تنها یارای گفتن کرسی شعر است و بس

کرسی شعرهایی به............

 

پ ن۱ : استغفرالله

پ ن ۲ : گفتنی ها کم نیست

من و تو  کم خوردیم

مخصوصا" تو!

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 17:42 توسط آبستنیوس |


 

 بار دیگر به بازی ای دیگر دعوت گشتیم

تا به چیز دهیم به دیگر گونه دیگر بازی را

پ ن  : دیگر

و اما بازی

من حقیقتا هنوز متوجه نشدم دقیقا این بازی سوالش چیه و چی می خواد و اینا

 ولی فک کنم راجع به کتاب باشه و معرفی اونهایی که

 نتونستی بخونی یا از اونجات در اومده خوندنشون و ناتمام مونده

 و یه چیزی تو همین مایه ها.

 معرفی می کنیم پس :

۱ . صید قزل آلا در امریکا نوشته ی ریچارد براتیگان

همین  تازگی ها گرفتمش و این قدر مزخرف و بی سر وته بود که

خوندنش دو هفته طول کشید. البته من نمی دونم چرا  ولی همه ازش تعریف می کنند

این کتاب چندین مشکل داشت از جمله : حدود دو میلیون اصطلاح و کنایه داشت

 که غیر از بچه های جنوب شهر واشنگتون کسی نمی تونست متوجهشون بشه.

داستان ماستان هم که کلا تعطیل بود من فقط فهمیدم این آقا یه دختر داره.

مهمترین مشکلش هم  این بود که به طرز فجیعی جمله بندیش مزخرف بود

 ( که احتمالا به خاطر ترجمه ی قشنگ جناب هوشیار انصاری فرد بود ..شاید)

مثلا اگه می خواست بگه "من رفتم ریدم" .تو کتاب این جوری نوشته شده بود :

"و من عزیمتی فرمودم بدانسوی ها که موال و خویشتن را آسوده کردم و مشغول

 به خالی کردن خود از هرچه که نازیبایی است و اصلا گه"

.( الان که می بینم جمله ترجمه ی خودم خیلی قشنگ تره ها)

 ولی عوضش از در قند هندوانه خوشم اومد

و این قدر خوشم اومد که یه نفس تا آخر خوندمش.

 احتمالا مشکل از مترجم بوده...انشاالله

۲. پاییز پدر سالار از مارکز : این کتاب رو سه چهار سال پیش خوندمش

 و بعد از خوندن صد صفحه به یاس فلسفی رسیدم.

آخه خودم رو روشنفکر و کاردرست می دونستم

و شنیده بودم آدمهای چیز بلت از کتاب به شدت تعریف کردند

 و اون رو بهتر از صد سال تنهایی می دونستند

 ولی من اصلا ازش خوشم نیومد

 و الان از کتاب فقط یادم مونده که داستان یه دیکتاتور بود که

 چند یا یه خانوم بی تربیت هم در داستان نقش داشتند ( و احتمالا من

همون صد صفحه رو هم  به خاطر اون خانم تحمل کردم ) ولی زیادی یه جوری بود

 و برای من غیر قابل تحمل

۳. طاعون از آلبر کامو:  این رو هم با هزار شوق و ذوق گرفتم

 ولی تا صفحه ی سی اصلا جذب نشدم

و رسیدم به جایی که گفته بود "آقای نمی دانم کی که در اول رمان با او ملاقات کرده ایم "

و من هر چی رفتم اول رمان هیچ کس رو ندیدم

 و دوباره به یاس فلسفی رسیدم و کتاب رو بی خیال شدم.

البته شنیدم ترجمه اش هم خیلی مزخرف بوده و مشکل نه از من و نه از مرحوم کامو

 که از جناب فک کنم سید صالح حسینی بوده

 و یکی از دوستان که ترجمه ی دیگه ای از کتاب  رو خونده بود با من ابراز همدردی کرد

۴ . چنین گفت زرتشت  از نیچه : مااااا...شوخی می کنید؟؟ یعنی شما فک می کنید

 کسی این کتاب رو تا ته خونده؟؟  مرحوم نیچه رو باید بهش تفال زد

 و یه جمله ی قصار از کتابش در آ ورد

 و جلوی دوست دختر و در جمع های روشنفکری

 از آبشخور این جملات چیز در کرد فقط.البته من می خواستم تا تهش رو بخونم ها

 ...ولی  وقت نشد..حالا می خونیم ایشالا

۵ .حسنی و گرگ ناقلا از نمی دونم کی: چند وقت پیش که من اصلا تو مودش نبودم

 یکی از نوباوگان متعلق به رده ی سنی الف فامیل  ( همه ی عبارات کسره دارند)

 این کتاب رو آورد  و گفت بخونش .

 من هم تا نصفه فقط عکسها رو شرح و تفصیل دادم

و بعدش حواس بچه به چیزی دیگه پرت شد و من راحت شدم.

 ولی خداییش ترجمه ی روانی داشت هرچی بود

پ ن ۱: با تشکر از لیمو بانو برای دعوتش

پ ن ۲ : من هم اینها را می دعوتم :

کنفوسیوس .  نجمه . نن جون .  ملپی .  نرگس   دخترک  افيون

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 16:18 توسط آبستنیوس |


 

مشروطیت  :  بحران / دوره ای است که برای / در ازای رسیدن

 به آزادی ( چیزی که الان به طرز فجیعی همه دارایش می باشیم) باید گذرانده شود

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 9:29 توسط آبستنیوس |


 

هیچ آدمی* غیر از من تو این خراب شده ** وجود نداره

اینهایی رو هم که می بینمشون و باهام حرف می زنن و اینا 

  همه  یه سری شبح سیاه هستند که حالت دوبعدی ( بدون حجم) دارند

 و با یه سری وسایل فوق پیشرفته متوجه می شن

 من کجا هستم و هر وقت تو دید من قرار می گیرند

 با همون وسیله خودشون رو به شکل موجوداتی شبیه من

در می آرن و در نقش خواهر برادر دوست  همساده و غیره

 ایفای نقش می کنند

تاریکی جاییه که معمولا وسایل فوق پیشرفته شون

خوب کار نمی کنه یه خرده هویت واقعیشون معلوم میشه

من نمی دونم تو این خراب شده*** چه غلطی می کنم

 این که اصلا چرا من ؟؟؟ رو هم نمی دونم

 ولی مطمئنم یه روزی همه شون میان

 با گذاشتن دست در بیخ گلوم خفه ام می کنند.

 خودم دو سه تاشون رو با هویت واقعی دیدم حتی.

 یه بارم یکیشون خواست خفه ام کنه ولی نمی دونم چی شد که در رفت.

 

* : کم کم  فهمیدم به همچین موجودی می گن آدم

** : اون موقع نمی دونستم این خراب شده اسمش زمینه

*** : این رو که توضیح دادم که

پ ن ‌اين يكي از عقايد حقير در دوران طفوليت و قبل از چهار پنج سالگي بود

 كه تا چند سالگي من بدانها شديدا معتقد بودم و شايد باشم حتي

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 13:14 توسط آبستنیوس |


 

سوال :‌چرا كودكان تا حدود دوسالگي قادر به تكلم نمي باشند؟

 

پاسخ : خواست خداوند از براي حفظ موقعيت خويش و ساير دلايل

 

اثبات با استفاده از برهان خلف :   فرضا اگر نوزاد پنج روزه لب به سخن مي گشود

 و از خاطرات بهار پارسالش که دسته جمعی و همراه با عزي و

  جبي و الي و هوشنگ و ساير دوستان* در سفر زیارتی می گفت

 علاوه بر خراب کردن بخش اعظمی از هیجان انگیزیت زندگی

 باعث برملاشدن بسی اسرار و حلاج شدن

 و بر دار رفتن هر نوزاد تازه به دنیا رسیده ای می شد.

 بعد از دوسالگي هم اين قدر ذهن كودك را با چيزهايي

 كه نبايد مخدوش مي كنند كه كلا همه چيز جيز مي شود و كم كم فراموش.

لازم به ذكر مي باشد كه خداوند با استفاده از اين حربه

 از ابتداي خلقت تا كنون  توانسه مكان و موقعيت

 و كلا همه چيز خود را پنهان نگه دارد. 

 

* :   ‌فرشتگان مقرب و غير مقرب همراه با حضرتش

           

پ ن ‌اين يكي از عقايد حقير در دوران طفوليت و قبل از هفت هشت سالگي بود

 كه تا چند سالگي من بدانها شديدا معتقد بودم و شايد باشم حتي

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 9:48 توسط آبستنیوس |


 

من گشادم...بسی زیاد

دنیا تنگ است ...بسی بیشتر

من چشم خواهری هم به دنیا نظر ندارم چه برسد به  هم  سری

من گشادم آن قدر که کل دنیا و داداش ها و ابوی و هفت جد و آبادشان هم در من گم اند

گمشون کردم یعنی....فک کنم

من گشادم

ولی دنیا  و برادران باز هم چشم ....ی به من نظر دارند حتی

سوال الحاقی :

 دنیا در من در دنیا در برادران دنیا در من در دنیا در من در کل( شاید هم کلا)

 

این فشار از کجا می باشد آیا ؟؟

 

پ ن : این روزها همه به طور اصولی در حال ریشه یابی مشکلاتشان می باشند

 

شما چه طور؟؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 17:41 توسط آبستنیوس |


 

از بس همه چیز رو به تخم ام/ات دایورت کردم/ی زندگی ام/ات تخمی شده ....بد جور

 

پ ن ۱   : به تخم ام/ ات

 

پ ن ۲ : بدجور.......حتی بیشتر

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386 12:32 توسط آبستنیوس |


در باره ي چيز!: X

سقراط می گفت هنر ش مثل مامایی است , ماما خودش نمی زاید

اما حضورش زایمان را تسهیل می کند.سقراط نیز به همین منوال وظیفه ی خود می دانست

که به دیگران کمک کنند تا بینش درست به دنیا بیاورند.

اگر درست فکر کنیم می بینیم اندیشه های زیادی برای زاییدن داریم و اگه درست تر نگاه کنیم ماماهای بیشتری برای کمک


اینجا زایشگاه اندیشه های منه با حضور ماماهایی شاید مثل تو

×××××××××

زیادی جدی شد نه ؟؟ به...اممم

به...امممم

خب به درک!!!


سر در
پل ارتباطي با كشته مردگان


دوستان

فرم اهدای عضو
غرغرنامه
نامجو
عشق آبی
حرف هایی برای نگفتن
شهرزاد قصه گو
چراگاه
آگر
وحشــــىــــىـــــی(!)
روز یازدهم
بانوی مهر
رونیکا
حالا...
میشه زنده بود و .......
و خدا گاو را آفرید
وبلاگ شخصی علی یوسفی
یادداشتهای یک دختر ترشیده
ری را
جنگل واژگون
سایه ای معلق در فضا
سفرنامه الکترونیک
قصاب
خرمالو
تخليهِ ته ديگِ داشاخنامهِ تيغدار
برکه ی دوبووار
last melpomene
چند خط پاییز
فرنی
هفته نامه چلچراغ
یک مشت تمشک
سنگ کاغد قیچی
گوودوو
آرشیو پیوندهای روزانه


فرمايشات گذشته

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385


آرشیو موضوعی

اصول آبستنیوس
فرمایشات گهر بار
دیدگاه آبستنیوس
آی آدمها.....پس چند تا؟
یادداشت های بی مخاطب یا پستهای سرگشاده


!ادامه دوستان

درخشش ابدی ذهن یک LiMoO
مثل آب برای شکلات
هفدهم
زمین شناس کوچولو
طناز ( شاید یه دیوونه )
sleeper
دریا
مکانی برای همه کس و هیچ کس
وقتی برای هیچکس فرقی ندارد
نپتون
گورستان____ آرزو
psycho
دندون یه آدم مرده
opium
عادت می کنیم
بولدوزور خانم
بادبادک باز
حکیم کنفوسیوس
عشق داند که در این دایره سرگردانند
کوچه بی دار و درخت
قرنی از باران
بیمار ذهنی متولد آگوست
یه بغل سان شاین می زنی با من؟؟؟
MiNi LoG
عصيان انديشه
تقطیر
شب بیداری های من
آفاق
دنیای ماوی
اعتراف
من ( یعنی اون!!)
simon's lake
هنوز هم یک دیوانه ام
داروگ
تراسي در پشت پرده
Full Metal Lemon
تنهاییام
DaRk FEliCitY
نوشته هاي نوك طلا
سيگاري
جايي براي جوريدن
چقدر زود دیر می شود
چاي تلخ آن روز
خوابهایِ یِک دیوانه دَر جَهانِ مُسَطٌح
the times they are a-changin
perspective
!!-- حسّ یازدهم --!!
خوابگرد
پيامبر ديوانه
خرمگس خرفت و غيره
شیخ ابوحلیم حلماژی
Cloudy Eyes
مورچه
گيوه هاي فرماليته
من امپراطور اتاقم!
افكار پراكنده يك ژوكر
دختران بي هويت
قربانی شماره 14
دل پیچه
پشت صحنه
دانلود
SAN LORENZO
آبهای درخشان
DOKHTARAK original
باز هم اتاق دور سرم به دوران افتاد
تراوشات یک ذهن بیمار
آشغال
عشق؟؟!!! ؛ شاید همه چیز ....
مادیانی که نشخوار نمی کرد - بالا می آورد
اتاق تمام فلزي
احمقانه
لحظه هاي فاني
Justic
هاشورهایی که همه ی صفحه را سیاه کرد!!!
اردی بهشت هایی که هاشور خورد
روزي شاعر بودم
من دچار لقاح مصنوعي شده ام
دنج
الاغی که یونجه رو می فهمید...!
تلق تولوق
یک قلب می تپد
خودكار مست
هي بوسه ي كهنه ي علاقه
یک درخت . یک صخره . یک ابر
پس از سکوت
به آرامی گذر کردن
نوشته
DDT
دخترك قصاب
dancer for me
مهرآوه
تك مضرابهاي تنهايي
من فضول هستم آيا؟
خاطرات يه ماه زده
قلم هاي كاغذي
hard abusive
black & white
تمشك
دخترک
كاكائوي گاز زده
زندگي بانو
پسرك خيالباف
پرتاب گوجه فرنگي
m0oshm0oshi
چند خط براي خواندن
زندگی... جنگ... و دیگر هیچ!
تب نوشته های یک پیامبر دیوانه
دریا، دلهره ی آبی من
ویرگول
توهمات یک دانشجو
اتاق من
کارتاژ
دنياي سه بعدي
ارغنون
دلتنگی آسمونی
من پر از زندگي
G-nus
تف سربالا
يكي مثل خودم
يادگاري هاي مجازي آيدا
حضور بي محابا
تو که نیستی نقاشی هام خراب میشه
ShAsTl
hectorist
خرمگس
سلام به خدا , سیب , سپیدار
MoOShI
کام تلخ
حس پرواز
WISE MAD
دل نوشته های یه پسر روانی
nei C
من هستم
ممنوعيات
لافكاديو
گندزده
ماجراهای یک دروغگوی خوش حافظه
نخلستان سعدي
چشمان کاملا بسته
یک متولد سی اسفند که جا ماند
تفکرات یک روانپریش
...یه روز بعدازظهر
ابرهاي تيره ترديد
پشه در سرزمين عجايب
- - ( دخترك قصاب ......شايد!)
پروردگار
مُتِشَخّـِص
تک و توک
دختر وحشی
maDLY
پیاده یا خدا
سگ ولگرد
تراموا
Diss.ignotis
افاضات
:: My View ::
Single-playe
laugh n your soul will be relaxed
شيب زياد غدقن
بیرون قاب قدم بزنیم
Ms.reddunhill
اتاق تاریک تنهایی
empty pages
رباط
کاش میشد به فالگیر ها هم رشوه داد
قــــــــــــیلـوله خــــــــــــــــانه
امیدانه های امید
مینیمالهای آشیق سرسونت
كنتراست
قالب های نایت اسکین


    Design by : Night Skin