گلاب به روتون روم به دیفال در یکی از دستشوییهای عمومی
در حال سبک شدن و پرواز کردن بودم که چشمم افتاد
به نوشته های هیجده سال به بالای کمر به پایین ِ ملت همیشه در صحنه.
در بین این همه شاهکار یه جمله خیلی ذهن من رو
به خویشتن خود مشغول کرد که اونم این بود :
" ریدم تو اون کشوری که ملتش فقط تو دستشویی آزادی دارند "
همین طوری که همزمان مشغول سبک شدن
و کف نمودن برای تعریف دقیق آزادی در این جمله بودم
به این فکر افتادم که اگه مردم می دونستند ساختن وبلاگ چه آسونه
در و دیوار دستشوییهای عمومی هم نفس راحتی می کشیدند
پ ن: کرسی شعر نوشتن که شاخ و دم نداره که
ـــــ"می دونی خوبی ترک کردن چیه؟؟
از وقتی ترک کردم فهمیدم میشه ترک کرد
احساس مهم بودن می کنم مثل اعضای هیئت منصفه"
بعد آروم سیگارش رو از جیبش در آورد و پرسید: تو هم می کشی؟
ـــخب ....فک کنم چون ترک کردم اشکال نداره...آره می کشم
پ ن : اینها قسمتهایی از فیلم قهوه و سیگار از جیم جارموش بود
من کلا بي گناهم