تبليغاتX
ویارهای پسری آبستن

 

فروید می فرماید : " بازی خوبه " و از اونجایی که اهالی وبلاگستان همه تحصیلکرده

و بامطالعاتند به شدت به این فرمایش لبیک گفتند  

و هر دو سه روز یه بار یه بازی از اونجاشون در می آرن.

 و از اونجایی که من هم خیلی مطالعه مندم

باز به شدت و حتی به شدت تر  به این دعوت به بازی لبیک می گم .

سوال اینه که "اگه ۲۴ ساعت از عمرت باقی مونده باشه چه کارهایی می کنی؟"

و پاسخ اینهان:

۱. رابطه ی بین تمام شخصیتهای همه ی کتابهای سالینجر رو کشف می کنم

 و اونها رو تو یه دفتر می نویسم

بعد طی یک اقدام کافکاوار وصیت می کنم اون دفتره رو بسوزونن.

پ ن : قبلا دو  سه تاشون رو کشف کردم.به شدت کار لذت انگیزیه

۲. یه سر به پاریس می زنم

پ ن  : نیویورک هم بد نیست.

به فکر مسافت و این چیزهاش هم نباشید

 ناسلامتی قراره ۲۴ ساعت دیگه بمیرم ها.

۳. با یه سری از دوستان مجازی که قبلا ندیدمشون

و یه سری دیگه که قبلا دیدم قرار ملاقات می ذارم دور هم باشیم بخندیم

پ ن : به کسی راجع به قرار ملاقاتم با عزی* چیزی نمی گم ولی.

۴.با یه سری از دوستان حقیقی که قاعدتا" قبلا دیدمشون 

قرار ملاقات می ذارم دور هم باشیم بخندیم

پ ن : به کسی راجع به قرار ملاقاتم با عزی* چیزی نمی گم ولی.

۵. می رم توی یه کافی شاپ و سان شاین و سی چهل تا چیز دیگه

 تو همین مایه ها سفارش می دم .

پ ن : برای این که بدونم کدومشون خوشمزه تره که فردا تو بهشت راحت بتونم انتخاب کنم.

البته این کار رو تو پاریس ( یا نیویورک) می کنم احتمالا".

۶.یه سیگار برگ می کشم

پ ن : یه سری چیزهای دیگه هم تجربه می کنم که به علت همون تعهدکذایی به بلاگفا و

این حجب و حیا!! یِ لعنتی ِ خودم نمی تونم بنویسمشون.

۷.یه گیتار برقی دستم می گیرم و چون تا حالا به تنها آلتی که دست زدم

غیرموسیقیایی بوده  همراه با گیتار زدن ، بندری می رقصم

پ ن  : در ملا عام البته

۸.با خواهر و مادر مامورین زحمتکش گشت ارشاد سلام احوال پرسی می کنم

پ ن  : در ملا غیر عام البته

۹. بیست و سه ساعت و پنجاه و نه دقیقه بعد از با خبر شدن از زمان مرگم ،

طی یک اقدام عاشقانه ، خودم رو در آغوش پرزدنت منفجر می کنم

پ ن  : صرفا" عاشقانه

 

* : مراجعه شود به پستهای قبلی

 

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

با تشکر از نازنین برای دعوتش

بنده هم به نوبه ی خود این عزیزان رو دعوت می کنم باشد که موجب تسلی خاطر بازماندگان گردند:

کنفوسیوس ، لیمو بانو ، ژیلت ، .سین جیم ، دخترک اریجینال  

، .ملپی ،  جاگوار ،  پپلینو  ،تی تی ، اشکان( کونفئوس ) ، نرگس 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 18:16  توسط آبستنیوس  | 

 

چند وقت پیش ها یکی از من پرسید : چرا وبلاگ زدی؟

من هم بعد از حدود دو دقیقه تامل جوابی دادم  : " برای خالی کردن عقده ها"

بعد از اون هم هرچی فکر کردم دیدم جوابی کاملتر و جامع تر و مانع تر

 و کلا" همه چیز تر از اون نمی تونستم بدم

 

 پ ن : دوساله می شویم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 11:11  توسط آبستنیوس  |