چیز لق ٍگذشته
چیز ٍخوار آینده
وقتی که همیشه حالـــــی برای کردن وجود دارد"دردم از یار است و درمان نیز هم"
ولی دقت که می کنم می بینم بیشتر نقش مُسهِل رو ایفا می کنه تا مُسَکن.
پ ن : حتّی ویـــاگرا!
ده دقیقه ای می شد که باز به هم ریخته بود ، چـــیز ی آزارش می داد
و مثل بغضی قدیمی بر روحش سنگینی می کرد.
فکر کرد هر جور که شده باید خودش را ، این آتفشانِ همیشه ناآرام ، ر ا
ساکت کند و این چـــیز را بریزد بیرون ، شاید که موقتاً آرام شود.
طبق معمول رفت پشت میزش ، ماتحتِ خودکار را گذاشت روی لبش
و چشمهایش را تنگ کرد و دقیق شد به صورت ِ همیشه ماتم زده ی هدایت روی میز.
فشار ِ چـــیزِ کذایی از یک طرف و تلاش مذبوحانه اش برای نظم بخشیدن
و به روی کاغد آوردن احساساتش او را مجبور به خلق بزرگترین شاهکار زندگیش کرد : گـــــــوزید.....