تبليغاتX
ویارهای پسری آبستن


چیز  لق ٍگذشته

چیز ٍخوار آینده

وقتی که همیشه حالـــــی برای کردن وجود دارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 18:22  توسط آبستنیوس  | 

 

"دردم  از یار است و درمان نیز هم"

ولی دقت که می کنم می بینم بیشتر نقش مُسهِل رو ایفا می کنه تا مُسَکن.

 

پ ن : حتّی ویـــاگرا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 11:36  توسط آبستنیوس  | 

 

ده دقیقه ای می شد که باز به هم ریخته بود ، چـــیز ی  آزارش می داد

 و مثل بغضی قدیمی بر روحش سنگینی می کرد.

فکر کرد هر جور که شده باید خودش را ، این آتفشانِ همیشه ناآرام ، ر ا

ساکت کند و این چـــیز را بریزد بیرون ، شاید که موقتاً آرام شود.

طبق معمول رفت پشت میزش ، ماتحتِ خودکار را گذاشت روی لبش

 و چشمهایش را تنگ کرد و دقیق شد به صورت ِ همیشه ماتم زده ی هدایت روی میز.

فشار ِ چـــیزِ کذایی از یک طرف و تلاش مذبوحانه اش برای نظم بخشیدن

و به روی کاغد آوردن احساساتش  او را مجبور به خلق بزرگترین شاهکار زندگیش کرد : گـــــــوزید.....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 21:11  توسط آبستنیوس  |